نقش ایل بختیاری و علمای اصفهان در سقوط محمدعلیشاه و احیای مشروطیت
نویسنده: دکتر غفار پوربختیار
تلخیص: سامان فرجی بیرگانی
مقدمه: انقلاب مشروطیت، رویدادی بینظیر
انقلاب مشروطیت که در آغاز قرن بیستم در ایران اتفاق افتاد، واقعهای بینظیر بود که در سراسر آسیا، ایرانیان را به عنوان ملتی پیشرو و ترقیخواه معرفی کرد. در این انقلاب، گروههای متعدد و مختلفی از ملت ایران نقشآفرین بودند: روشنفکران، روحانیون، بازرگانان، رهبران ایلات و عشایر و دیگر گروهها و طبقات.
نقش ویژه ایل بختیاری در مشروطیت
نقش ایلات و عشایر در انقلاب مشروطیت و بهویژه ایل بختیاری، نقشی ویژه و بیمانند است. نمیتوان از حق گذشت که رهبران و خوانین ایل بختیاری اگرچه در مرحله نظری انقلاب نقش مهمی نداشتهاند، اما بیش از دیگر ایلات و عشایر در مرحله دفاع و حمایت از مشروطیت سهم و نقش داشتهاند که به هیچوجه نمیتوان منکر آن گردید.
فصل اول: از امید تا یأس؛ آغاز استبداد صغیر
شکوفایی اولیه و روی کار آمدن محمدعلیشاه
با امضای فرمان مشروطیت توسط مظفرالدینشاه، آزادیخواهان ایران پس از مدها تلاش و تحصن و مهاجرت و تقدیم چندین شهید، سرانجام به هدف خود رسیدند. اما تقدیر بر آن رقم خورده بود که برای نائل شدن به آزادی و حکومت قانون، بایستی مجاهدت بیشتری میشد و شهدای دیگری تقدیم میگردید. پس از مرگ مظفرالدینشاه، محمدعلیمیرزا به جای او به تخت نشست.
ستیز آشکار شاه جدید با مشروطیت
شاه جدید از آغازین روزهای سلطنت خود، با دعوت نکردن از نمایندگان مجلس در جشن تاجگذاری، نارضایتی خود را از مشروطیت و بیاحترامی به مشروطهخواهان به نمایش گذاشت. سرانجام هم پس از دو سال کشمکش، با به توپ بستن مجلس و سرکوبی مشروطهخواهان و قتل روشنفکران و روزنامهنگاران، رویای مشروطهخواهی ملت را به باد داد و استبداد صغیر آغاز شد.
فصل دوم: ایل بختیاری؛ زمینههای تاریخی و ساختار درونی
پیشینه و جغرافیای ایل بختیاری
ایل بختیاری یکی از مقتدرترین ایلات ایران و از شعب بزرگ قوم لر محسوب میشود که در قسمتهای وسیعی از مرکز تا جنوب غرب و عموماً در کوههای مرتفع و دامنههای زاگرس میانی و دشتهای خوزستان و اصفهان تا سرحد فارس سکونت دارند. این ایل که شامل دو شعبه چهارلنگ و هفتلنگ میشود، تا زمان حسینقلیخان ایلخانی هرگز به اتحاد کامل نرسید.
اتحاد و تمرکز قدرت تحت رهبری حسینقلیخان
حسینقلیخان دورکی در دهه ۱۲۷۰ قمری توانست با متحد کردن همه طوایف، اتحادیهای قدرتمند به وجود بیاورد و خود از سوی ناصرالدینشاه، با دریافت عنوان ایلخانی بر بختیاری حکومت کند. با قتل ناجوانمردانه او در ۲۷ رجب ۱۲۹۹ قمری در اصفهان توسط ظلالسلطان، حکومت بختیاری به برادرانش امامقلیخان حاجایلخانی و رضاقلیخان ایلبیگی منتقل شد.
تفرقه درونی در آستانه استبداد صغیر
در هنگام استبداد صغیر محمدعلیشاه، ایل بختیاری خود از تفرقه و چنددستگی رنج میبرد. خوانین حاکم بر ایل بختیاری که از طایفه دورکی شاخه هفتلنگ بودند، به سه جناح اصلی تقسیم شده بودند:
-
جناح ایلخانی: شامل خانواده پسران حسینقلیخان (اسفندیارخان سردار اسعد اول، نجفقلیخان صمصامالسلطنه، علیقلیخان سردار اسعد دوم، خسروخان سردار ظفر، یوسفخان امیرمجاهد و …).
-
جناح حاجیایلخانی: شامل پسران امامقلیخان حاجیایلخانی (لطفعلیخان امیرمفخم، نصیرخان سردار جنگ، غلامحسینخان سردار محتشم و …).
-
جناح ایلبیگی: شامل پسران رضاقلیخان ایلبیگی (ابراهیمخان ضرغامالسلطنه، اماناللهخان سردار حشمت و …).
بین این سه جناح رقابت و کدورت کامل حاکم بود. در سال ۱۳۱۲ قمری، دو خانواده ایلخانی و حاجیایلخانی قرارداد اتحاد بستند و خانواده ایلبیگی را از قدرت محروم ساختند.
فصل سوم: موضعگیری متضاد جناحهای بختیاری در قبال مشروطیت
حمایت جناح حاجیایلخانی از محمدعلیشاه
جناح حاجیایلخانی، بهویژه دو برادر لطفعلیخان امیرمفخم و نصیرخان سردار جنگ، طرفدار محمدعلیشاه بودند و از او حمایت میکردند. امیرمفخم به حدی مورد اعتماد شاه بود که پس از لیاخف، هیچ یک از سرداران قدرت و منزلت او را در پیشگاه شاه نداشتند. محمدعلیشاه پس از به توپ بستن مجلس، از امیرمفخم کمک خواست و او نیز با عدهای از سواران بختیاری به کمک شاه شتافت.
گرایش جناح ایلخانی به سوی مشروطیت
در جناح ایلخانی دیدگاه دیگری حاکم بود. پسران ایلخانی مقتول، بهویژه حاج علیقلیخان سردار اسعد که خود و برادرانش مدتی در زندان ظلالسلطان طعم استبداد را چشیده بودند، به حمایت از مشروطیت برخاستند. سردار اسعد که هنگام استبداد صغیر در فرانسه اقامت داشت و با افکار مترقی آشنا شده بود، به شدت از مشروطه حمایت میکرد و خانهاش در حومه پاریس محفل مشروطهخواهان ایرانی بود. او بهطور مکرر برادران خود را تشویق به مبارزه مینمود.
فصل چهارم: اصفهان؛ کانون مشروطهخواهی و نیاز به متحد نظامی
روحانیون پیشروی اصفهان
در اصفهان، روحانیون و بهویژه ثقهالاسلام حاجآقا نورالله نجفی (فرزند محمدباقر آقانجفی و رئیس انجمن ولایتی اصفهان)، عزم خود را بر دفاع از مشروطیت جزم کرده بودند. مشکل اصلی آنان، نداشتن قدرت نظامی لازم برای مبارزه بود.
سرکوب توسط حکومت مرکزی
پس از آغاز استبداد صغیر، محمدعلیشاه، علاءالملک (حاکم میانهروی اصفهان) را برکنار و حکومت را به اقبالالدوله کاشی و معاونت معدلالملک شیرازی (که سابقه دشمنی با مشروطیت داشت) سپرد. این دو با سواران اصانلو و سربازان ملایری وارد اصفهان شدند و به سرکوب مشروطهخواهان پرداختند.
تقاضای کمک از ایل بختیاری
در این شرایط، حاجآقا نورالله نجفی و مشروطهخواهان اصفهانی، تنها راه چاره را کمکخواستن از ایل بختیاری دیدند. به تصویب انجمن، دکتر مسیحخان و برادرانش به سرزمین بختیاری رفتند تا نظر خوانین را جلب نمایند. همزمان، سردار اسعد محرمانه از اروپا به بختیاری بازگشت و در جلفای اصفهان با حاجآقا نورالله ملاقات محرمانه و مفصلی داشت.
فصل پنجم: اتحاد برای فتح؛ آشتی خوانین و حمله به اصفهان
تلاش برای وحدت داخلی بختیاری
یک نگرانی بزرگ، اختلاف ابراهیمخان ضرغامالسلطنه (از جناح ایلبیگی) با دیگر خوانین بود. حاجآقا نورالله با درایت، از سید احمد نوربخش (مرشد درویشی ضرغامالسلطنه) خواست تا او را همراه نماید. سرانجام با وساطت سید احمد نوربخش و دکتر مسیحخان، ضرغامالسلطنه و صمصامالسلطنه در قلعه «دزک» (کاخ امیرمفخم و سردار جنگ!) با یکدیگر آشتی کردند.
شرایط سهگانه بختیاریها برای حمله
صمصامالسلطنه سه شرط برای حمله به اصفهان اعلام کرد:
-
کمکرسانی اهالی اصفهان به سواران بختیاری در تمام مراحل.
-
تعیین محل جیره و مواجب سواران.
-
حضور چند نفر از معاریف اصفهان در خارج شهر و پیوستن به قوای مجاهدین.
حاجآقا نورالله با ارسال دو نامه (یکی محرمانه و یکی رسمی) موافقت کمیته را با شرایط اعلام کرد.
فتح اصفهان توسط بختیاری
در نهم ذیحجه ۱۳۲۶ قمری، سواران بختیاری به فرماندهی ضرغامالسلطنه و پسرش ابوالقاسمخان، با کمک مشروطهخواهان اصفهانی، اقبالالدوله را شکست دادند و شهر را فتح کردند. با ورود صمصامالسلطنه به اصفهان، اداره شهر به او سپرده شد. اصفهان پس از تبریز، دومین شهری بود که حاکمیت محمدعلیشاه را نفی کرد.
فصل ششم: میانهروها؛ پل اتصال بین دو جناح متعارض
وجود حلقههای اتصال
در میان اختلاف شدید جناح ایلخانی (مشروطهخواه) و جناح حاجیایلخانی (طرفدار شاه)، افرادی میانهرو وجود داشتند که حلقه اتصال دو جناح بودند:
-
از جناح حاجیایلخانی: غلامحسینخان سردار محتشم و برادران تنیاش سلطانمحمدخان سردار اشجع و علیاکبرخان سالار اشرف.
-
از جناح ایلخانی: خسروخان سردار ظفر.
این افراد تلاش میکردند از دشمنی و برادرکشی جلوگیری کنند.
تعهدنامه رمضان ۱۳۲۶
در ۱۶ رمضان ۱۳۲۶، سردار محتشم و سردار اشجع تعهدنامهای به سردار ظفر دادند و قول دادند که با او و سردار اسعد همراه باشند. این سند نشان میدهد تمایلی به مخالفت با اهداف مشروطهخواهانه عموزادگان خود نداشتند.
انحراف سردار ظفر و پیوستن به ملیون
سردار ظفر ابتدا همراه امیرمفخم به حمایت از شاه برخاست و مأمور محاصره تبریز شد. اما با شنیدن خبر فتح اصفهان و مأموریت برای سرکوب ملیون، بر تردید خود غلبه کرد. او در نزدیکی اصفهان، به همراه سردار اشجع از اردوی دولتی جدا شد و به نیروهای ملیون پیوست. نامهی تاریخی او به برادرش (سالار حشمت) که در روزنامههای آن زمان منتشر شد، بیانگر عمق تغییر فکر و تعهد او به مشروطیت و نفرت از استبداد است.
فصل هفتم: تدارک نهایی برای فتح تهران
بازگشت سردار اسعد و تحکیم پایگاه
سردار اسعد پس از فتح اصفهان، از اروپا بازگشت. او در راه بازگشت، در خرمشهر با شیخ خزعل (رئیس اعراب) و سپس با ایل قشقایی پیمان اتحاد بست تا پشت جبهه را ایمن کند. سرانجام در ۱۵ ربیعالثانی ۱۳۲۷، با استقبال پرشور مردم و با سپاهی گران از بختیاری، وارد اصفهان شد تا جنبش را برای فتح تهران رهبری کند.
نامه سردار اسعد به انجمن ولایتی اصفهان
در نامهای خطاب به انجمن، سردار اسعد نگرانی خود از شایعهپراکنی هواداران شاه در اصفهان را بیان کرد و اهداف خود را آشکارا اعلام نمود: «غرض اصلی بنده از تحمل این همه مشقت، اصلاح حال کلّیه مملکت و آزادی تمام ملت است… تا یک نفر از ایل بختیاری زنده باشد، از انجام این مقصد بزرگ دستبردار نیستم… غرض غیر از اجرای احکام مقدسه آیاتالله نجف اشرف… در اعاده مشروطیت… ندارم. نه با دولت طرف هستم و نه با سلطنت عداوت دارم. نه خیال سلطنت دارم نه هوای حکومت.»
تلاش برای جلوگیری از برادرکشی و انعقاد قراردادهای اتحاد
سردار اسعد با دوراندیشی، سعی کرد با امیرمفخم (مستقر در کاشان با سپاه دولتی) مکاتبه و او را به صلح دعوت کند. تقریباً سه ماه پس از فتح اصفهان، قرارداد مهم «مال امیر» (۱۱ ربیعالأول ۱۳۲۷) بین سران دو جناح منعقد شد که حاکی از توافق برای اتحاد در راه مشروطیت بود. این قرارداد توسط سردار اسعد، صمصامالسلطنه، سردار ظفر و امیرمجاهد امضا و توسط آقا نورالله نجفی تأیید شد. قرارداد تکمیلی دیگری نیز در ۶ جمادیالثانی (هجده روز قبل از فتح تهران) منعقد گردید که بر تعهد به اتحاد حتی در صورت بروز درگیریهای جزئی تأکید داشت.
فصل هشتم: نبردهای پایانی و فتح تهران
درگیریهای خونین نزدیک تهران
مهمترین نبردها میان سپاه شاه و اردوی مشروطهخواه در نزدیکی تهران رخ داد. در این جنگها که گاه به درگیری بین بختیاریهای دو طرف میانجامید، تلفات بسیاری به هر دو طرف وارد شد. سردار اسعد در تلگرافی به صمصامالسلطنه اشاره کرد که برای جلوگیری از برادرکشی تلاش کرده، اما سرانجام درگیری پیش آمد و حدود یکصد نفر از بختیاریها کشته و زخمی شدند.
پیروزی نهایی و احیای مشروطیت
سرانجام سپاه مشروطهخواه به رهبری سردار اسعد بختیاری و محمدولیخان تنکابنی (سپهدار)، پس از سه شبانهروز جنگ، نیروهای محمدعلیشاه را شکست دادند و در ۲۴ جمادیالثانی ۱۳۲۷ قمری، تهران را فتح کردند. محمدعلیشاه به سفارت روسیه پناهنده شد، از سلطنت خلع گردید و پسر خردسالش احمدشاه به جای او نشانده شد. مجلس شورای ملی گشایش یافت و مشروطیت احیا شد. سردار اسعد در نخستین کابینه به وزارت داخله منصوب گردید.
پیامدهای فتح تهران
با فتح تهران، محاصره تبریز نیز شکسته شد و ستارخان و باقرخان به پایتخت دعوت شدند. محمدعلیشاه پس از آن نیز چند بار با کمک روسیه و سالارالدوله برای بازپسگیری تاج و تخت یورش برد، ولی با مقاومت بختیاریها و دیگر مجاهدین مواجه شد. سرانجام وقتی صمصامالسلطنه برای سر شاه مخلوع جایزه تعیین کرد، او برای همیشه از ادعای سلطنت دست کشید و به روسیه گریخت.
فصل نهم: پیامدها و تحکیم روابط
قدردانی رسمی و افزایش نفوذ بختیاریها
مجلس شورای ملی با تصویب مصوبهای، رسماً از فداکاریهای ایل بختیاری تجلیل کرد. بختیاریها در تهران و شهرستانها نفوذ بینظیری یافتند و در چندین کابینه، مقام ریاستالوزرایی و وزارت داخله و جنگ را در اختیار گرفتند.
تداوم رابطه بختیاریها و علمای اصفهان
حاجآقا نورالله نجفی پس از فتح تهران نیز رابطه صمیمی خود با خوانین بختیاری را حفظ کرد. در ۹ رمضان ۱۳۲۸، قراردادی دیگر بین او و پسران ایلخانی (صمصامالسلطنه، سردار اسعد، سردار ظفر و امیرمجاهد) منعقد شد که بر تداوم حمایت از مشروطیت تأکید داشت. در این قرارداد توافق شد حاکم اصفهان غیربختیاری باشد، ولی در صورت خطر، بختیاریها از شهر دفاع کنند.
همراهی در جنگ جهانی اول
این روابط حسنه تا پایان قدرت بختیاریها و در آستانه به قدرت رسیدن رضاخان ادامه یافت. در خلال جنگ جهانی اول، حاجآقا نورالله به همراه بسیاری از خوانین بختیاری در مقابل تجاوزات روس و انگلیس ایستادند و ثقهالاسلام پس از حمله روسها به اصفهان، مدتی در میان ایل بختیاری در چهارمحال اقامت گزید.





دیدگاهتان را بنویسید