[vc_row][vc_column][vc_column_text]
نقش ایل بختیاری و علمای اصفهان در سقوط محمدعلیشاه و احیای مشروطیت:
دکتر غفار پوربختیار
تلخیص سامان فرجی بیرگانی
انقلاب مشروطیت که در آغاز قرن بیستم در ایران اتفاق افتاد واقعه ای بی نظیر بود که در سراسر آسیا ایرانیان را به عنوان ملتی پیشرو و ترقی خواه معرفی کرد،در این انقلاب گروههای متعدد و مختلفی از ملت ایران نقش آفرین بوده اند. روشنفکران ، روحانیون ، بازرگانان ، رهبران ایلات و عشایر و دیگر گروههاو طبقات.
نقش ایلات و عشایر در انقلاب مشروطیت و بویژه ایل بختیاری نقش ویژه و بی مانندی است، نمی توان از حق گذشت که رهبران و خوانین ایل بختیاری اگر چه در مرحله نظری انقلاب نقش مهمی نداشته اند اما بیش از دیگر ایلات و عشایر در مرحله دفاع و حمایت از مشروطیت سهم و نقش داشته اند که به هیچ وجه نمی توان منکر آن گردید.
با امضای فرمان مشروطیت توسط مظفرالدین شاه، آزادی خواهان ایران پس از مدتها تلاش و تحصن و مهاجرت وتقدیم چندین شهید سرانجام به هدف خود رسیدند.
.اماتقدیر برآن رقم خورده بود که برای نائل شدن به آزادی و حکومت قانون ،بایستی مجاهدت بیشتری می شد و شهدای دیگری تقدیم می گردید .پس مرگ مظفرالدین شاه محمدعلی میرزا به جای او به تخت نشست ،اما شاه جدید از آغازین روزهای سلطنت خود با دعوت نکردن از نمایندگان مجلس در جشن تاجگذاری نارضایتی خود را از مشروطیت با بی احترامی به مشروطه خواهان به نمایش گذاشت(1) سرانجام هم پس از دو سال کشمکش با به توپ بستن مجلس و سرکوبی مشروطه خواهان و قتل روشنفکران و روزنامه نگاران، رویای مشروطه خواهی ملت را به باد داد و استبداد صغیر آغاز شد(2)
در اوج مظلومیت مردم و آزادی خواهان، درست در زمانی که تنها نیروی بازمانده و نور امید مشروطه خواهی در تبریز، می رفت تا تحت فشار و محاصره دولت استبداد از بین برود، ایل بختیاری و رهبران آن غیرت و حمیّت خود را نشان داد و به دفاع از آزادی و مشروطیت پرداختند .
اندکی پیش از حوادث منتهی به امضا فرمان مشروطه، در ایل بختیاری – یکی از مقتدرترین ایلات ایران – تحولات ویژه ای در جریان بود، بختیاریها یکی از شعب بزرگ قوم لر محسوب می شوند که در قسمتهای وسیعی از مرکز تا جنوب غرب و عموما در کوه های مرتفع و دامنه های زاگرس میانی ودشتهای خوزستان و اصفهان تاسرحد فارس سکونت دارند. این ایل که شامل دو شعبه چهارلنگ وهفت لنگ می شود تا زمان حسینقلیخان ایلخانی هرگز به اتحاد کامل نرسید ومیان طوایف مختلف آن رقابت وجود داشت. تا اینکه حسینقلیخان دورکی در دهه70 قمری توانست با متحد کردن همه طوایف اتحادیه ای قدرتمند بوجود بیاورد و خود از سوی ناصرالدین شاه، با دریافت عنوان ایلخانی بر بختیاری حکومت کند. با قتل ناجوانمردانه حسینقلیخان در 27 رجب 1299 در اصفهان توسط ظل السلطان، حاکم این شهر و پسر ناصرالدین شاه (3) حکومت بختیاری به برادران دیگر وی امامقلی خان حاج ایلخانی و رضاقلیخان ایلبیگی منتقل شد.
در هنگام استبداد صغیر محمدعلی شاه ، ایل بختیاری خود از تفرقه و چند دستگی رنج می برد. خوانین حاکم بر ایل بختیاری که از طایفه دورکی شاخه ی هفت لنگ بودند ،به سه جناح ایلخانی ، حاجی ایل خانی و ایل بیگی تقسیم شده و کدورت و اختلاف میان سه جناح در اوج خود بود. جناح ایلخانی شامل خانواده ی پسران حسینقلی خان ، ایلخانی مقتول یعنی اسفندیارخان (سردار اسعد اول) ، نجفقلی خان صمصام السلطنه ، امیرقلی خان، علیقلی خان سردار اسعد دوم، خسروخان سردار ظفر و یوسف خان امیر مجاهد و طرفداران و طوایف وابسته به آنها بود (4) جناح حاجی ایلخانی شامل پسران امامقلی خان حاجی ایلخانی برادرتنی و کوچکتر حسینقلی خان به نامهای محمد حسین خان سپهدار ، حاجی عباسقلی خان، غلامحسین سردار محتشم ، لطفعلی خان امیرمفخم ، نصیرخان سردار جنگ ، محمودخان هژبر ، سلطان محمدخان سردار اشجع، محمدرضاخان سردار فاتح ، علی اکبرخان سالار اشرف و طرفداران و طوایف وابسته شان بود(5) جناح ایلبیگی شامل پسران رضاقلی خان ایلبگی، برادر کوچکتر و ناتنی حسینقلی خان و امامقلی خان به نامهای ابراهیم خان ضرغام السلطنه ، عزیزاله خان ، امان الله خان سردار حشمت و دوازده برادر کوچکتر به همراه طرفداران و طوایف وابسته به آنها بود. (6)
به هنگام استبداد صغیر در میان این سه جناح صاحب قدرت در بختیاری کدورت و رقابت کامل حاکم بود. در سال 1312 /1895 دو خانواده ایلخانی و حاجی ایلخانی قرارداد اتحاد با یکدیگر منعقد کردند و خانواده ایلبگی را از قدرت و حکومت ایل بختیاری محروم ساختند (7) این عمل باعث ناراحتی و کدورت بیشتر جناح ایلبگی گردید. اما دو جناح ایلخانی و حاجی ایلخانی نیز اختلافات زیادی با یکدیگر بر سر قدرت ایل بختیاری داشتند. نگاه دو جناح نسبت به مسائل کشوری و بویژه تقابل میان استبداد و مشروطیت نیز متفاوت بود. جناح حاجی ایلخانی و بویژه دو برادر تنی یعنی لطفعلی خان امیر مفخم و نصیرخان سردار جنگ طرفدار محمدعلی شاه بوده و به حمایت از او می پرداختند. (8) به نوشته ی ملک زاده امیر مفخم به حدی مورد اعتماد محمدعلی شاه بود که می توان گفت بعد از لیاخف هیچ یک از سرداران قدرت و منزلت او را در پیشگاه محمدعلی شاه نداشتند. (9) محمدعلی شاه پس ازبه توپ بستن مجلس و با آغاز قیام مشروطه خواهان بویژه اهالی تبریز، از امیرمفخم کمک خواست و او نیز با عده ای از سواران بختیاری به کمک محمدعلی شاه شتافت.
اما در جناح ایلخانی دیدگاه دیگری حاکم بود. پسران ایلخانی مقتول ، بویژه حاج علیقلی خان سردار اسعد که خود و برادرانش مدتها در زندان ظل السلطان طعم تلخ استبداد را چشیده بودند، به حمایت از مشروطیت برخاسته و کمر همت به سرنگونی استبداد محمدعلی شاه بستند. سردار اسعد که هنگام به توپ بستن مجلس و آغاز استبداد صغیر در فرانسه اقامت داشت و در طول اقامت خود در آنجا با افکار مترقی آشنا شده بود، به شدت از برقراری نظام مشروطه حمایت می کرد و خانه او در حومه پاریس محفل تشکیل جلسات روشنفکران ایرانی مشروطه خواه بود.
او بطور مکرر برادران خود را تشویق به مبارزه با استبداد و حمایت از مشروطیت می نمود و برای ترغیب سران ایل به این امر برادر کوچک خود یوسف خان امیر مجاهد را عازم ایران کرد. شکی نیست که تشویق ها و نامه نگاری های پی در پی سردار اسعد از اروپا خوانین جناح ایلخانی را مصمم به حمایت از مشروطیت و فتح اصفهان نمود. (10)
از سوی دیگر در اصفهان نیز همانند تبریز، رشت و دیگر شهرها، مردم با شنیدن خبر به توپ بستن مجلس و سرکوب مشروطه خواهان به هیجان آمده و مصمم به دفاع از مشروطیت گردیدند .
روحانیون اصفهان و در رأس آنها ثقه الاسلام حاج آقا نورالله نجفی فرزند محمد باقر آقا نجفی رئیس انجمن ولایتی اصفهان علاقه و اشتیاق زیادی به مشروطیت داشتند و عزم خود را بر دفاع از مشروطیت جزم کرده بودند . خانواده آقا نجفی ازخانواده های روحانی ، متنفذ و متمول اصفهان بود و شخص آقا نورالله از طرفداران جدی مشروطیت و از پیشگامان رواج آزادی در ایران بوده است. (11) مشکل اصلی مشروطه خواهان و روحانیون ضد استبداد اصفهان این بود که علی رغم علاقه به مشروطیت و آزادی از نداشتن قدرت نظامی و نیروی انسانی رنج می بردند . آنان فاقد نیروهای نظامی لازم برای مبارزه با استبداد محمدعلی شاه بودند.
پس از آغازاستبداد صغیر، محمدعلی شاه قاجار علاء الملک که مردی میانه رو بود را از اصفهان برکنار و حکومت این شهر را به اقبال الدوله کاشی داد و معدل الملک شیرازی را به معاونت او منصوب کرد. این دو تن در رجب 1326 هـ . ق با عده ای سوار اصانلو و سرباز ملایری وارد اصفهان شدند. (12) و به سرکوبی جریان مشروطه خواهی در اصفهان پرداختند. بویژه آنکه معدل الملک شیرازی در ستمگری و دشمنی با مشروطیت سابقه بسیار داشت.
پس از اینکه حاکم جدید و معاونش سرکوبی مشروطه خواهان را آغاز کردند، حاج نورالله نجفی ، اعضای انجمن اصفهان و سایر مشروطه خواهان اصفهانی تنها راه چاره را در این دیدند که در مقابل مظالم اقبال الدوله و معاونش از ایل بختیاری کمک بخواهند. لذا به تصویب انجمن، دکتر مسیح خان و برادرانش دکتر عیسی خان و دکتر نورالله خان روانه سرزمین بختیاری شدند تا نظر خوانین بختیاری را نسبت به اهالی اصفهان و کمک به آنها جلب نمایند.
دکتر دانشور علوی که خود یکی از مشروطه خواهان اصفهانی بود و در جریان حمله سردار اسعد و فتح تهران همراه او بود و تا جتگ جهانی اول همیشه در کنار بختیاری ها به حمایت از مشروطیت و دفاع از وطن برخاسته بود می نویسد : اواسط شعبان 1326 هـ ق علی قلی خان سردار اسعد بختیاری که از اروپا محرمانه به بختیاری آمده بطور ناشناس وارد جلفای اصفهان شد و ورود خود را به حاج اقا نورالله اطلاع داد و تقاضای ملاقات محرمانه نمود. حاج آقا نورالله نیز شب هنگام اعضای محرم کمیته سری انجمن را به منزل خود دعوت نمود. سردار اسعد در ساعت مقرر با لباس مندرس وارد شد و پس از احوال پرسی دست حاج آقا نورالله و میرزا مسیح خان را گرفته برای مذاکرات محرمانه به اطاق دیگر رفت. این مذاکرات سه ساعت متوالی طول کشید و چون نزدیک صبح شد سردار اسعد به جلفا برگشت و به بختیاری مراجعت نمود. (13)
.شاید خبر جانبداری پنهانی نجفقلیخان صمصام السلطنه از مشروطه خواهان به محمدعلیشاه رسیده بود که در همان هنگام دستور داد صمصام السلطنه از ایلخانی گری بختیاری برکنار و به جای او خسروخان سردار ظفر به حکومت بختیاری منصوب شود.
در نتیجه صمصام السلطنه به شدت از محمدعلی شاه قاجار رنجیده شد. پس از مذاکرات دکتر مسیح خان، صمصام السلطنه از کلیه خوانین وکلانتران بختیاری خواست ظرف یک هفته خود را به شلمزار برسانند. نتیجه این جلسه چنین شد که بختیاری ها اعلام آمادگی جهت مبارزه با استبداد و دفاع از مشروطیت نمودند در این بین برای بختیاریها دو نگرانی وجود داشت یکی از جانب برخی اهالی اصفهان و دیگر اختلاف ابراهیم خان ضرغام السلطنه پسر رضا قلی خان ایلبگی با دیگر خوانین بختیاری، دکتر مسیح خان این مسائل را به حاج آقا نورالله نوشت و پس از چند روز حاج نورالله به وی جواب داد که قاطبه مردم نسبت به محمد علی شاه و دولتیان عصبانی و از اقدامات درباریان فاسد متنفرند و در صورتی که بختیاریها به کمک مشروطه خواهان بشتابند عامه اهالی اصفهان از دل و جان با ایشان همکاری خواهند کرد. ثقه الاسلام همچنین در خصوص ضرغام السلطنه هم جواب داد که چون او در سلک درویشان و از مریدان سید احمد نوربخش است از دستور مرشد تخطی نخواهد کرد . حاج نورالله از سید احمد نوربخش درخواست کرد تا به منزل ضرغام السلطنه در «فرادنبه» رفته و او را با خوانین طرفدار مشروطیت همراه نماید. (14)
سرانجام با درایت و کاردانی حاج نورالله نجفی ، ابراهیم خان ضرغام السلطنه پسر بزرگ ایل بیگی و نجفقلی خان صمصام السلطنه پسربزرگ ایلخانی در قلعه «دزک» – کاخ مسکونی امیرمفخم و سردار جنگ پسران ضد مشروطه حاجی ایلخانی – به ملاقات یکدیگر آمدند و توسط سیداحمد نوربخش و دکتر مسیح خان آشتی نمودند. در آن مجلس از سوی سران بختیاری ومیهمانان، سخنان آتشینی در حمایت از مشروطیت عنوان شد(15) جالب اینکه میزبان این مجلس باشکوه فتحعلی خان سالار موید (سردار معظم بعدی) پسربزرگ امیر مفخم بود که پذیرایی گرمی از حضار به عمل آورد، و این در حالی بود که پدرش به طور جدی از محمد علی شاه طرفداری و با مشروطه خواهان ضدیت داشت .
چند روز پس از آشتی دو عموزاده ، صمصام السلطنه نامه ای به انجمن ولایتی اصفهان فرستاد که من و ضرغام السلطنه در جزئیات امر توافق کرده ایم و به سه شرط آماده حمله به اصفهان و سرکوبی نیروهای دولت استبداد می باشیم: اول اینکه اعضای کمیته و محترمین شهر باید چه در موقع جنگ و چه در مواقع دیگر از هیچ گونه کمک به سواران بختیاری خودداری ننمایند. دوم اینکه باید محل جیره و مواجب سواران بختیاری معین و معلوم شود. سوم اینکه چند نفر از معاریف اصفهان باید در خارج شهر به قوای مجاهدین ملحق و به اتفاق آنهاوارد شهر شوند. حاج نورالله فوراً از طرف کمیته دو نامه برای صمصام السلطنه فرستاد که یکی به خط مستعار و شبیه خط زنانه و یکی هم به خط حاج میرزا حسن منشی کمیته سری بود. در نامه ای که به خط مستعار بود حاج نورالله متذکر شده بود که شرایط سه گانه از طرف کمیته پذیرفته شده و مخارج مجاهدین بختیاری از محل مالیاتهای قانونی که عموم مالکین با رضا و رغبت پرداخت می کنند تأمین خواهد شد و چند نفر از افراد سرشناس شهر نیز در موقع معین به همان قرار که تقاضا شده به خارج شهر رفته به اردوی بختیاری ملحق خواهند شد. در نامه دوم که به مهر حاج آقا نورالله ممهور یود وی از احول پرسی صمصام السلطنه اظهار امتنان نموده و متذکر شده بود که پس از جراحی چشم وضع مزاجی رو به بهبود است. دو هفته بعد از ارسال نامه ها، صمصام السلطنه با چند نفر به قریه ی «چهار برجی» سه فرسخی اصفهان آمد و حاج نورالله، آیت الله محمد تقی آقا نجفی و آقا حسین باغ نوی نزد وی رفتند و پس از مذاکره عهد و پیمان بستند و برای تحکیم میثاق طرفین قرآن مهر کرده و برگشتند.
سرانجام در نهم ذیحجه 1326 سواران بختیاری به فرماندهی ضرغام السلطنه و ابوالقاسم خان ضرغام پسر وی وارد اصفهان شدند و توانستند با کمک مشروطه خواهان اصفهانی اقبال الدوله حاکم اصفهان را شکست داده و شهر را در اختیار خود بگیرند.گزارش فتح اصفهان در روزنامه حبل المتین:
« روزنامه پس از ذكر تعديات و احجافات حاكم شهر، معاون او و سربازان مي افزايداين حركات اسباب نفرت اهالي گرديد، تا يوم دوشنبه 4 ذيحجه مردم به تنگ آمده شروع به بستن بازار شد و پيوسته اجتماع در تزايد بود.مردم الحاح هرچه زيادتر ميكردند ستمگري حكومت بيشتر به شدت ميآمد. ناچار جمعي به قونسولخانه روس و مسجد شاه پناهنده شده، حكومت دست پاچه گرديده به مقام تلبيس و تدليس آمده، خواست دادخواهي اين بيچارگان را به اسم مشروطه طلبي تمام نمايد عصر سواران بختياري به سركردگي ضرغام السلطنه به نجات اهل شهر رسيده. حكومت درهاي ميدان را بسته، از سنگرها مشغول دعوا شدند. تا سه ساعت از شب گذشته بازار كارزار گرم بود وهمان شب قورخانه به تصرف بختياريها آمد. سربازهاي دولتی، طرف بازار را خلوت ديده مشغول غارت شدند. قريب چهاركرور تومان مال مردم به يغما رفت. مستبدين كه عرصه را تنگ ديده، شبانه به قونسولخانه انگليس پناهنده شدند.صبح عيد گاهي از سنگرها اظهار حياتي ميشد. عصر روز عيد مستبدين به كلي منهزم شده و به كيفر اعمال خود رسيده و از صدا افتادند.
شب دوازدهم بيست و چهارنفر از اتباع حكومت به جمعآوري اموال منهوبه و خيال فرار داشتند كه حضرات بختياري خبردار شده، اموال غارتي را اخذ وخودشان را حبس كرده، صاحبان اموال آمده، آنچه حاضر بود دريافت داشتند. روز دوازدهم مشغول استرداد اموال منهوبه بودند. پس از چند روز جناب صمصامالسلطنه وارد و ورود خودشان را رسماً به قونسولهاي خارجه خبرداده، امنيت شهر و طرق و شوارع اصفهان را ذمه گرفتند و بيرق نصرت در علي قاپو به اهتزاز در آمده، از روز چهارشنبه جناب صمصامالسلطنه در عمارت حكومتي مشغول رتق و فتق ولايتي هستند.» با ورود صمصام السلطنه به اصفهان ضرغام السلطنه بنا به احترامی که برای او قایل بود اداره شهر را به ایشان سپرد (16)
در این هنگام اما هنوز در میان سران بختیاری در دو جناح ایلخانی و حاج ایلخانی بر سر تضاد میان مشروطیت و استبداد به شدت اختلاف وجود داشت . در این دو جناح عده ای همچون سردار اسعد و صمصام السلطنه از جناح ایلخانی به شدت طرفدار مشروطیت و عده ای همچون امیر مفخم و سردار جنگ از جناح حاجی ایلخانی به شدت طرفدار محمد علی شاه بودند و از او حمایت می کردند اما در هر دو جناح اشخاصی وجود داشتند که معتدل بودند و حلقه اتصال دو جناح به یکدیگر محسوب می شدند.
نکته ظریف اینکه اشخاص میانه رو دو خانواده در میانه دو جناح ایستاده بودند. افراد میانه رو شامل غلام حسین خان سردار محتشم و برادران تنی اش سلطان محمد خان سردار اشجع و علی اکبر خان سالار اشرف از جناح حاجی ایلخانی و خسرو خان سردار ظفر از جناح ایلخانی بودند. این عده حلقه اتصال دو خانواده به یکدیگر بوده و هر کدام به سهم خود تلاش می کردند تا از دشمنی دو جناح با یکدیگر جلوگیری نموده و ریسمان اتصال دو خانواده به یکدیگر را از پارگی باز دارند.
«غلام حسین خان سردار محتشم» فرزند امام قلی خان حاجی ایلخانی به همراه برادران تنی خود سردار اشجع و سالار اشرف بیشتر با عمو زاده های خود دمخور بود و از اینکه میان دو خانواده بر سر استبداد و مشروطیت منازعه و برادرکشی ایجاد شود بسیار ناراحت بود.(17)
او علی رغم نامه نگاری و تشویق برادرانش جدیتی به جمع آوری سپاه و عزیمت به تهران برای حمایت از محمد علی شاه نشان نداد .(18) در خانواده ایلخانی نیز چنین وضعیتی برقرار بود و خسرو خان سردار ظفر حالتی مشابه سردار محتشم داشت. او در ابتدا به ندای عموزادگان استبداد طلب خود پاسخ مثبت داد و با عده ای سوار بختیاری همراه آنان به تهران رفت و از محمد علی شاه لقب سردار ظفر گرفت.(19) و مأموریت یافت تا در محاصره تبریز شرکت کند اما با رسیدن خبر فتح اصفهان توسط برادران مشروطه خواه ، محمدعلی شاه هراسان شد و او و امیرمفخم را مأمور سرکوبی ملیون و روانه اصفهان نمود. سردار ظفر با رسیدن به نزدیکی اصفهان سر انجام بر تردید خود فایق شد وعلی رغم سوگند وفاداری به محمد علی شاه به همراه سردار اشجع و نیروهای خود از اردوی دولتی جدا گشته و به نیروهای ملیون پیوست.(20) نامه سردار ظفر به برادرش «سالار حشمت»(امیر مجاهد بعدی) در مورد این واقعه یکی از گویا ترین اسنادی است که می تواند بیانگر طرز فکر واندیشه ی مشروطه خواهان بختیاری باشد:
متن نامه سردار ظفر به «سالار حشمت» هنگام پیوستن به اردوی ملی درج شده در روزنامه كشكول اصفهان، سال دوم، ش 4، 23 ربيع الاول 1327ق و روزنامه جهاد اكبر سال دوم، ش 13، 25 ربيع الاول 1327 ق
«جناب مستطاب اجل سالار حشمت ـ دام اقباله»
اولاً مستدعي هستم بعدها اين بنده را به اسم اصلي خودم «خسرو» بخوانيد، از اين «سردارظفري» كه فعلاً لقب ميشوم و ننگ هر خاندان شده است، مرا معاف بداريد. روي پاكت راهم جناب عالي و عموم خانوارها استدعا ميكنم به اسم مرقوم داريد كه خود را از زير بار ننگ بيرون ميآورم.
نه ماه است به دولت خدمت نموده ام اگر چه از مهرباني حضرت «سپه سالار اعظم» خيلي متشكرم چون با من دوستانه رفتار نمود، ولي استبداد و آدم كشي را كفر ميدانم. آن چه خدمت بايست به دولت نمايم نمودم. تا اين كه مأمور شدم به خاك اصفهان حمله بياورم. پيشوايان دين را كه هميشه به جز خداشناسي و راستي و دستگيري مخلوق خدا چيزي از آنها نديده، بكشم و تماماً املاك آنها را ضبط و اموال آنها به يغما ببرم و خانة خدا را به توپ بندم.
حقيقت انسان صحيح و مسلمان پاكاعتقاد خيلي از اين كارها شرم بايد بكند. نيك و بد كار را تصور كردم ديدم چهار روز دنيا به اين نميارزد كه شخص از دنيا و عقبي براي اين كه او را امير… يا سردار… يا سالار… خطاب كنند چشم بپوشد و خود را خسرالدنيا و الآخرت بكند. حالا برادر كشي را هم كنار بگذاريم، شخص اگر حفظ نوع خود را و ملاحظة ملت بيچارة بدبخت را نكرد، يقين بدانند از درجة انسانيت خارج است. پس در اين صورت:
« دو گيتي به دولت نخواهم فروخت كسي چشم خود را به روزن ندوخت »
حال كه چنين است همان خيال كه بلاتشبيه «حر شهيد رياحي » نمود اول كسي كه با امام مظلوم ـ عليه السلام ـ طرف شد او بود، اول كسي هم كه خود را در حضور امام ( ع ) به كشتن داد او بود، با خداي خود عهد نمودم تا جان در بدن دارم، به راه ملت، اول كسي كه كشته شود من باشم.
فعلاً در «مورچه خورت» جلوي قشون دولت را نگاه ميدارم، اگر بگذارم به اصفهان بيايند نامرد دنيا هستم. از ايل با غيرت بختياري استدعا ميكنم همين قسم كه در جوش و خروش هستيد استعدادي زود به من برسانيد تا بيست روز ديگر اگر تبريز را از محاصره نجات ندادم، نامرد دنيا هستم.»
(عدالت خواه ملت نجيب ايران خسرو بختياری)
در 16 رمضان 1326 یعنی چهار ماه پس از آغاز استبداد صغیر تعهد نامه ای از سوی غلام حسین خان سردار محتشم و سلطان محمد خان سردار اشجع پسران حاجی ایلخانی از یک مادر که در پیوستن به برادران ناتنی و طرفدار استبداد خود تردید داشتند به عموزاده خود خسرو خان سردار ظفر داده شد.(21) در این سند آنان قول دادند که به سردار ظفر و برادرش سردار اسعد هم به صورت ظاهری و هم به صورت باطنی همراه بوده و با دوست آنها دوست و با دشمنانشان دشمن باشند.(22) این تعهد نامه که مهر و امضای سردار محتشم و سردار اشجع در پای آن است نشان می دهد که پسران حاجی ایلخانی تمایلی به مخالفت با اهداف و افکار عموزادگان مشروطه خواه نداشتند. به هنگام نگارش این تعهد نامه هنوز «سردار اسعد» از اروپا به ایران باز نگشته بود. سه ماه پس از انعقاد این قرارداد در تاریخ 9 ذی حجه 1326 اصفهان به تصرف سپاه مشروطه خواه بختیاری در آمد. به این ترتیب اصفهان پس از تبریز دومین شهری بود که حاکمیت محمدعلیشاه را نفی کرد (23)
با فتح اصفهان توسط ضرغام السلطنه بختیاری و عزل اقبال الدوله حاکم محمد علی شاه ، اصفهان به پایگاه مشروطه خواهان بختیاری و اصفهانی تبدیل شد و امیدواریهای مردم به احیای مشروطه زنده شد و مشروطه خواهان اعتماد به نفس خود را بازیافتند، این واقعه ضربه سختی بر پیکر استبداد محمد علی شاه بود. لذا او «امیر مفخم» را احضار و سرکوبی مشروطه خواهان بختیاری و اصفهان را بر عهده وی گذاشت . بویژه آنکه خبر عزم بختیاریها برای حمله به پایتخت به شاه مستبد رسیده بود . امیرمفخم همراه با اردوی دولتی و بختیاری به سوی اصفهان حرکت نمود و به کاشان رسید . (24)
از سوی دیگر تحرکات بسیاری در نیروهای ملی مستقر در اصفهان در حال شکل گیری بود سردار اسعد پس از فتح اصفهان توسط بختیاریها فورا از اروپا راهي هندوستان و از آنجا به خرمشهر آمد. در میان سران بختیاری چهره مترقی «سردار اسعد» بیش از دیگران حایز اهمیت است سردار اسعد پس از ورود به ایران در خرمشهر با شيخ خزعل رییس اعراب و همسایه ایل بختیاری در خوزستان پيمان اتحاد و دوستی بست، سپس موافقتنامه دیگری با دیگر ایل همجوار خود یعنی قشقایی ها منعقد کرد و قصد خود را برای حمایت از مشروطه به اطلاع سران هر دو ایل رسانید( 34) با بستن پیمان اتحاد و دوستی با اعراب و قشقاییها خیال بختیاری ها از پشت جبهه خود و نسبت به دو ایل همسایه شان آسوده شد.پس از آن سردار اسعد براي جمع آوري قشون به سرزمين بختياري شتافت.
وي سرانجام در 15 ربيعالثاني 1327، چهارماه پس از تسخير شهر ، در ميان استقبال پرشور مردم اصفهان و با سپاهي گران از جوانان بختياري به شهر اصفهان وارد شد. سپاهي که قرار بود چندي بعد به فتح تهران برود. سردار اسعد حدود يك ماه و نيم در اصفهان بود تا سرانجام در 27 جمادي الاول 1327 رهبری جنبش را به دست گرفت و با اردوي خود به عزم فتح تهران عازم شمال گرديد.
سردار اسعد هنگام تدارک سپاه در بختیاری در یکی از نامه هایش که به انجمن ولایتی اصفهان نوشته است ضمن پرداختن به نگرانیهای خود در خصوص فتنه هواداران محمدعلیشاه و شایعه پراکنیهای آنها در شهر اصفهان، نیات خود را از حمایت از مشروطه و حمله به تهران را اعلام می کند. به منظور شناخت بهتر روحیات سردار اسعد بخشهایی از این نامه که در روزنامه زاينده رود، سال اول، 7 ربيع الثاني 1327ق.چاپ شده است در ذیل می آید
نامه سردار اسعد پیش از عزیمت به اصفهان خطاب به انجمن ولایتی اصفهان:
«خدمت ذي شرافت اعضاي محترم انجمن مقدس ولايتي ـ دام بقائهم.
عرض مينمايد چنان كه سابقاً عرض و اظهار شده، تهية حركت اردوي بزرگ مركب از ده هزار سوار و پياده ديده شده و عماقريب حركت مينماييم و اين كه في الجمله تأخيري در حركت بنده پيدا شد براي اين است كه بنده بدواً خيال داشتم فقط با دو هزار نفر سوارة منتخب حركت كنم، ولي حالت هيجان افراد ايل و داوطلبي آنها در خدمت و جان فشاني در راه ملت مرا مجبور كرد كه چند روزي توقف كنم تا لوازم حركت آنها را مرتب نمايم.
به علاوة كسالت مزاج جناب مستطاب اجل آقاي سردار محتشم، ايشان را از سرعت سير ممانعت نمود و البته خاطر محترم آقايان مسبوق است كه تهية حركت ده هزار نفر سواره و پياده چه اندازه صعوبت دارد ولي از خوشبختي ملت، تمام موانع رفع شده و روز به روز، دسته دسته از اطراف ميرسند و سان ميدهند و نواقص خود را در «جونقان» تكميل نموده، به طرف شهر و مورچه خورت روانه ميشوند و خود بنده به رسيدن سردار محتشم، كه تقريباً تا دويم، سيم ماه ربيع الثاني وارد خواهند شد، با سوارهاي منتخب كه با ايشان و نورچشميسردار بهادر از گرمسير حركت كردهاند، روانه خواهيم شد.
از قرار مسموع بعضي از مردمان شورش طلب كه خود را هواخواه دربار ميدانند، مردم ضعيفالنفس را از اردوي دولتي كاشان ميترسانند. خيلي محل حيرت است كه مردم اصفهان اينرا باور ميكنند و از اردوي موهوميدولت ميترسند. يا خيال ميكنند من اين همه تهيه را براي مدافعه از اردوي دولتي مرتب ميكنم يا در مقام تهيه، احتياجي به مردم اصفهان دارم.
اولاً اردوي دولتي قابل توجه نيست و جناب مستطاب اجل آقاي حاج خسروخان و آقاي سالار حشمت با استعدادات كافيه كه در مورچه خورت هستند، با نهايت سهولت آنها را متفرق مينمايند و ثانياً غرض اصلي بنده از تحمل اين همه مشقت اصلاح حال كلية مملكت و آزادي تمام ملت است و ثالثاً به هيچ وجه احتياج به معاونت مردم اصفهان ندارم و من به حكم وجدان و شرط اسلاميت خودم انجام اين امر بزرگ را بر عهده گرفتهام وتا يك نفر از ايل بختياري زنده باشد، از انجام اين مقصد بزرگ دست بردار نيستم، خواه مردم اصفهان همراه باشند يا مخالف باشند. و صريحاً مينويسم غرض غير از اجراي احكام مقدسة آيات الله نجف اشرف و ساير علماي اعلام ـ دامت بركاتهم ـ دراعادة مشروطيت و رفع تعطيل موقتي مجلس شوراي ملي ندارم. نه با دولت طرف هستم و نه با سلطنت عداوت دارم. نه خيال سلطنت دارم نه هواي حكومت. هر وقت حقوق مغصوبة ملت به آنها مسترد شود با نهايت خلوص عقيدت به دولت خدمت ميكنم.
مجملاً استدعا ميكنم به مردم اصفهان حالي كنيد كه از هيچ چيز انديشه نداشته باشند و بدانند به ياري امام زمان ـ عجل الله فرجه ـ به زودي مقاصد مشروعة ايشان برآورده خواهد شد
( فدايي ملت نجيب ايران، علي قلي بختياري )[1]
سردار اسعد که شخصیتی عاقل و دوراندیش داشت تلاش نمود تا ضمن جلوگیری از درگیری با عموزادگان و ممانعت از خونریزی و برادرکشی به اهداف خود یعنی فتح تهران و برقراری مشروطیت نائل شود ،لذا مکاتباتی با امیرمفخم که با سپاهی متشکل از نیروهای دولتی و بختیاری در کاشان مستقر بود انجام داد و او را به صلح و دوستی و جلوگیری از برادرکشی دعوت کرد (35)تقریباً سه ماه پس از فتح اصفهان بوسیله بختیاری های مشروطه خواه و حدود صد روز قبل از فتح تهران ، قراردادی میان سران بختیاری از جناح ایلخانی و جناح حاجی ایلخانی در خصوص مشروطیت منعقد گردید. این معاهده که در حقیقت تعهد نامه ای از علیقلی خان سردار اسعد است که به نمایندگی از سوی برادرانش صمصام السلطنه ، سردار ظفر و یوسف خان سالار حشمت (امیرمجاهد بعدی) پسران ایلخانی به سردار محتشم و سالار اشرف داده شده است در مال امیر (ایذه کنونی ) در تاریخ 11ربیع الاول 1327 به نگارش درآمده است . (25) این قرارداد که دارای ده شرط یا ماده می باشد در پایان یک جلد قرآن مجید نوشته شده است. علیقلی خان سردار اسعد آن را مهر و امضاء کرده است و در پائین آن مطلبی نوشته است. حدود دو ماه بعد یعنی در 17 جمادی الثانی یعنی یک هفته قبل از فتح تهران توسط بختیاری ها و دیگر مشروطه خواهان جعفرقلی سرداربهادراین تعهدنامه را تایید کرده و ضمن نوشتن مطلبی آن را مهر کرده است .
همچنین آقا نورالله نجفی روحانی مشروطه خواه ، متنفد و علاقمند به وحدت بختیاری ها بود قرارداد را تایید کرده و آن را مهر کرده است . (26) این تعهدنامه در خصوص اتحاد دو خانواده ایلخانی و حاجی ایلخانی برای پیشرفت مشروطیت و آزادی ملت می باشد. (27) در تاریخ 6 جمادی الثانی یعنی تقریباً هیجده روز قبل از فتح تهران و شکست محمدعلی شاه قرارداد یا تعهدنامه تکمیلی منعقد گردید. (28) این تعهدنامه متمّم یا مکمل قرارداد مال امیر بوده است . این سند نیز در پایان یک جلد قرآن مجید چاپ سنگی نوشته شده است . در این تعهدنامه جعفرقلی بختیاری (سرداربهادربعدی) از جانب خود، پدر خود سردار اسعد و عموهای خود ، پیرو قرارداد مال امیر قول اتحاد به سردار محتشم و سالار اشرف می دهد تا هر چیزی که خانواده ایلخانی برای خود می خواهند برای آن دو نیز بخواهند و همگی در راه آزادی ملت و مشروطیت گام بردارند و چنانچه سایر اولاد ایلخانی خواستند برخلاف این قرارداد عمل کنند سردار اسعد و فرزندانش با تمام قدرت جلوگیری کنند و در راه اتحاد برای آزادی ملت حتی اگر در بین راه کاشان تا قم و تهران میان نیروهای بختیاری جنگ رخ دهد و کسی کشته شود باز هم اتحاد میان آنها حفظ شود. (29) هم اجرای قرارداد مال امیر و هم اجرای این قرارداد بر عهده و ذمۀ سردار اسعد گذاشته شد. این تعهدنامه را علیقلی خان سردار اسعد ، نجفقلی خان صمصام السلطنه ، خسروخان سردار ظفر وجعفرقلی خان سردار بهادر مهر کرده اند (30).
این قرارداد که آخرین تعهد نامه و قرارداد دو جناح در خصوص مشروطیت تا قبل از فتح تهران می باشد نشان می دهد که دو جناح ایلخانی و حاج ایلخانی علی رغم تمام اختلافات و تضاد دیدگاه سیاسی با زیرکی تمام به این نقطه مشترک رسیدند که رسیدن به پیروزی تنها در سایه جلوگیری از تفرقه و برادرکشی و برقراری اتحاد و همدلی میسر است . خوانین بختیاری مشروطه خواه از جناح ایلخانی و بویژه سردار اسعد براساس همین خط مشی عمل کردند و در این راستا چند تن از پسران حاجی ایلخانی یعنی سردار محتشم و برادران تنی اش سردار اشجع و سالار اشرف با آنها همکاری می نمودند اما امیر مفخم و سردار جنگ هنوز لجاجت و مقاومت نشان می دادند.
مهمترین نبردهای میان سپاه محمدعلی شاه و اردوی مشروطه خواهان بختیاری در نزدیکی تهران اتفاق افتاد که در این جنگها تعدادی زیادی از بختیاری های هر دو طرف کشته و زخمی شدند. امیرمفخم در تلگرافی به برادرش سردار محتشم که در چهارمحال و بختیاری اقامت داشت کشته های سپاه خود را هشت نفر و زخمی ها را یازده نفردانسته و نام آنها را ذکر می کند . امیرمفخم می نویسد: « از سوار و قزاق و توپخانه علی الاتصال به امداد اردوی ما می رسد انشاءالله امیدوارم به فضل خدای مبارک و تعالی فردا یا پس فردا کارشان ختم و تمام شود.» (31)
سردار اسعد نیز در تلگرافی به برادر بزرگش صمصام السلطنه ساکن در اصفهان اطلاع می دهد که : « به ملاحظه جنگ برادری و حفظ خانوادگی پهلوخالی کرده و از چپ راه حرکت (کرده) تا جنگی در خانواده فراهم نیاید اما هر چه ملاحظه حفظ خانواده را نموده، آخر امیر مفخم و سردار جنگ به لجاج اتحاد سردار محتشم و سالار اشرف بر سرش یورش آوردند. سردار اسعد در جای دیگری از تلگراف اطلاع می دهد که سواران مشروطه خواه بختیاری بدون آنکه بدانند جنگ با چه کسی است وارد قشون سپهدار شدند. اردوی سپهدار هم به خیال آنکه آنها سواران امیرمفخم هستند به آنها شلیک کردند و عده ای را شهید کردند. سرداراسعد می نویسد که : «هر چه از خودمان و سوار امیر مفخم کشته شده تمام را مجاهدین قفقازی کشتند . حدود یکصد نفر آدم و اسب از بختیاری ها کشته و زخمی شده است خداوند مکافات اعمال امیرمفخم بدهد. » (32)
سرانجام سپاه مشروطه خواه به رهبری سردار اسعد و سپهدار تنکابنی ،پس از سه شبانه روز جنگ نیروهای محمدعلی شاه را شکست دادند و تهران را به تصرف درآوردند .
تصویر فاتحان تهران سردار اسعد بختیاری و محمد ولی خان تنکابنی
پس از فتح تهران محمدعلی شاه به سفارت روس پناهنده شد، ملیون محمدعلیشاه را از سلطنت خلع و فرزند خردسالش احمدشاه را به جای او نشاندند، باردیگر مشروطیت احیاء گردید و سردار اسعد در اولین کابینه پس از سقوط محمدعلی شاه به وزارت داخله منصوب شد،با رسیدن خبر فتح تهران به دست مجاهدین بختیاری وگیلانی و ارمنی، محاصره شهر تبریز هم پس از ماهها مقاومت شکسته شد، و فاتحان تهران از مجاهدین تبریز دعوت کردند تا به تهران بیایند ،ستارخان و باقرخان به همراه جمعی از مشروطه خواهان به سمت تهران به راه افتادند، اهالی پایتخت با بستن طاق نصرت به پیشواز آنها رفتند ومجاهدان تبریز در میان شادی واستقبال مردم به تهران وارد شدند.
محمدعلی شاه اما پس از برکناری بیکار ننشست و برای باز پس گیری تاج وتخت خود با حمایت وتجهیز روسها و شاهزاده سالار الدوله به همراه نیروهای اجیر شده، چندین بار به تهران یورش آورد، اما حملات آنها با مقاومت سرسختانه بختیاریها و سایر مجاهدین با شکست مواجه شد .
سر انجام وقتی صمصام السلطنه بختیاری برای سر شاه مخلوع جایزه تعیین کرد، محمدعلیشاه برای همیشه از ادعای سلطنت دست کشید و به روسیه پناه برد .
از این زمان به بعد بختیاریها به عنوان نیروی ملی مورد توجه و تقدیر قرار گرفتند ونمایندگان مجلس شورای ملی با تصویب مصوبه ای رسما از فداکاریهای این ایل تجلیل کردند.
بختیاری ها چه در تهران و چه در شهرستانها قدرت و نفوذ بی نظیری بدست آوردند و در چندین کابینه ریاست الوزرایی و وزارت داخله و جنگ را در اختیار داشتند ، حاج آقا نورالله نجفی ، پس از فتح تهران نیز همچنان صمیمیت و خیر خواهی خود را نسبت به خوانین بختیاری حفظ نمود. به توصیه و تشویق او در 9 رمضان 1328 قراردادی میان او و پسران ایلخانی بختیاری یعنی صمصام السلطنه ، سردار اسعد ، سردار ظفر و امیرمجاهد منعقد گردید که ضمن توافق طرفین بر تداوم حمایت از نهضت مشروطیت و مبارزه با دشمنان آن، هر دو طرف موافقت نمودند که حاکم آینده اصفهان غیر بختیاری باشد و در عوض به هنگام احساس خطر برای اصفهان و در صورت لزوم به تایید انجمن ولایتی اصفهان ، اولاد ایلخانی برای دفع خطر، نیرو به اصفهان فرستاده و جیره و مواجب خود را از انجمن دریافت نمایند. 33)
روابط میان ثقه الاسلام حاج نورالله و خوانین بختیاری تا پایان قدرت بختیاری ها در ایران و زمان به قدرت رسیدن رضا خان همچنان حسنه و صمیمی باقی ماند. طی جنگ جهانی اول حاج نورالله به همراه عده زیادی از خوانین بختیاری بویژه خوانین جوان در مقابل تجاوزات روس و انگلیس ایستادند و ثقه الاسلام پس از حمله روسها به اصفهان، مدتها در میان ایل بختیاری در چهارمحال و بختیاری اقامت داشت.
منابع و مآخذ :
1)احمدکسروی –تاریخ مشروطه ایران، تهران، امیر کبیر چاپ شانزدهم
2)مهدی ملکزاده،تاریخ انقلاب مشروطیت ایران ص 748
3) پوربختیار، غفار ، بختیاری نامه ، آنزان ، تهران ، 1384 ، ص 13.
4) اوژن بختیاری ، ابوالفتح ، تاریخ بختیاری ، مجله وحید ، ص 156.
5) همان ، ص 162.
6) همان ص 179.
7) گارثویت ، جن راف ، تاریخ سیاسی اجتماعی بختیاری ، ترجمه ی مهراب امیری ، تهران ، نشر سهند ، چاپ اول ، 1373 ، ص 283 .
8) مکبن روز ، الیزابت ، با من به سرزمین بختیاری بیائید، ترجمه مهراب امیری ، تهران ، انتشارات آنزان ، چاپ اول ، 1373 ، ص 228.
9) ملک زاده ، مهدی ، تاریخ انقلاب مشروطیت ، کتاب ششم ، تهران ، انتشارات علمی ، چاپ سوم ، 1371 ، ص 1313.
10 ) همان، ص 1080.
11) دانشور علوی ، ص 199.
12) همان ، ص 23.
13) همان ، ص 30.
14) خلیل پور، محمود، علت حمله بختیاری ها به اصفهان ، مجله وحید ، ش ششم ، دوره ی چهارم ، ص 381.
15) دانشورعلوی ، ص 44.
16) ملک زاده ، همان ، ص 1089.
17) بختیاری ، بی بی مریم ، خاطرات سردار مریم ، تهران ، آنزان ، چاپ اول ، 1382 ، ص 180.
18) عکاشه ، اسکندرخان، تاریخ ایل بختیاری ، ویراستار فرید مرادی ، تهران ، فرهنگسرا (یساولی) ، چاپ اول ، 1365، ص 594.
19) میرزایی ، غلامرضا ، بختیاری ها و قاجاریه ، شهرکرد ، انتشارات ایل ، ص 248.
20) سردار اسعد ، همان ، ص 490.
21) سند شماره ی 2/1001 اسناد خاندان بختیاری ، سازمان اسناد ملی ایران .
22) همان سند.
23) میرزایی ، همان ،ص 253.
24) ملک زاده، همان، ص 1094 ؛ دانشور علوی ، همان ، ص 64.
25) دانشور علوی ، همان، ص 64.
26) اصل این سند در آرشیو خانوادگی خانم زهرا بختیار دختر سعیدخان بختیار نوه ی غلامحسین خان سردار محتشم می باشد.
27) همان سند.
28) همان سند.
29) اصل این سند نیز در آرشیو خانوادگی خانم زهرا بختیار میباشد.
30) همان سند.
31) همان سند.
32) سند شماره 56/1003 اسناد خاندان بختیاری ، سازمان اسناد ملی ایران
۳۳) سند شماره 57/1003 اسناد خاندان بختیاری ، سازمان اسناد ملی ایران .
34)میرزایی،غلامرضا،بختیاریهاوقاجاریه،شهرکرد267
35)دانشور علوی،همان صفحه 64
36)مقاله چند سند منتشر نشده از سران بختیاری/عبدالمهدی رجایی/همایش تحولات جامعه بختیاری
[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row]






دیدگاهتان را بنویسید